جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

417

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

« بار خدايا ! . پروردگارا ، اين زمينى كه آن را جايگاه آرامش مردم قراردادى و چهارپايان و حيوانات را در آن به‌راه انداختى ، و آن را جولانگاه موجودات بىشمارى كه به‌چشم ديده مىشوند و يا به چشم نمىآيند ، قراردادى و پروردگار كوه‌هاى استوارى كه آنها را ميخ‌هاى زمين و تكيه‌گاه مخلوقات گردانيدى . اگر ما را بر دشمن پيروز ساختى ، ما را از ستم بازدار و در راه حق استوار و برقرارمان ساز و اگر آنان را بر ما چيره نمودى ، شهادت را نصيب ما گردان و از فتنه و فساد ما را نگهدار » . صلح‌دوستى على و پيوند وى با عوامل آن - حتى چند لحظه پيش از جنگ - دو موضوعى هستند كه هيچيك از دوست و دشمن در آن اختلاف ندارند و سيره و روش وى مملو از مظاهر اين صلح دوستى و نفرت از جنگ است . و از همينجا است ماجرايى كه در واقعه « جمل » اتفاق افتاد . در آن هنگام كه دشمنان ستمكار او بر ضد وى همدست شده و با سربازان خود به‌سوى او آمدند ، به ياران خود دستور داد كه به صف درآمدند و به آنها فرمود : « تيراندازى نكنيد ، با نيزه و شمشير مزنيد ، تا مسئوليت به عهده شما نباشد » و با آنان نجنگيد تا آنكه سه نفر از ياران على را با تير زده و از پا درآوردند و على براى اين واقعه ، خداوند را سه‌بار شاهد گرفت ! و چه بسيار كه امام در مقابل آنهايى كه به جنگ وى آمده بودند ، با سر برهنه و بدون سلاح رفت ، و در حالى كه آنان خود را در آهن پوشانيده و به آن پناه برده بودند ! با كمال دوستى و مهربانى با آنان به‌مذاكره پرداخت ، و نيكى را به‌ياد آنها آورد و در قبال لجاجت و سرسختى و درشتگويى آنان ، با بيانى ناشى از دل پرمهر و عاطفه و